السلمي

71

مجموعة آثار السلمي

نيستند وقرآن را به يك دل ويك دل مشغولى نمىخوانند . از اين رو ، اسلام به جاى تعدد معاني كلام مقدس ، نظريهء أنواع تلاوت قرآن را مىپروراند : كساني قرآن را همچون نحوى يا لغوى مىخوانند ؛ وكساني ديگر همچون متكلّمانى كه در آن مخزنى سرشار از حجتها به ضد مخالفان خود سراغ مىگيرند ؛ وباز كساني ديگر همچون مؤرخ يا فقيه كه در آن أركان فقه إسلامي را باز مىجويند . صوفي نيز به سهم خود قرآن را به عنوان كلام خدا مىخواند ومطلوب أو كلام به خاطر نفس كلام نيست ( چه در اين حال ، كلام ميان أو وخدا حجاب مىشود ) ، بلكه مطلوب أو همان خدايى است كه از خلال اين كلام اتّصال به أو دست مىدهد . از اين رو ، صوفي معتقد است كه معناى كلام را ، كه در حقيقت أصل آن است ، به روشهايى كه نوساختهء آدمي باشد نمىتوان كشف كرد ؛ بلكه تنها زماني اين معنا را مىتوانيم به تصرف در آوريم كه خود به تصرف آن درآييم . آنگاه كلمات معنايى شگفت وتازه مىيابند ، زيرا به صورت إشارات يعنى دلالتهايى در مىآيند كه از طريق آنها خدا كسى را كه در طلب أو از همه چيز دست شسته دلالت مىكند . سوء تفاهمهاى تاريخي ميان صوفيان وديگر مسلمانان در بارهء مطابقت گزارش آنان از قرآن با سنت از همين جا برخاسته است . مدام به صوفيان مىگويند : آنچه شما در قرآن مىيابيد ساخته وپرداختهء محض است وصوفيان نيز پيوسته ، همچون ابن عطا ، جواب مىدهند : آنچه مىيابيم در قرآن هست ، اما « تنها كسى آن را در مىيابد كه سرّ خود . . . پاك كرده باشد » . بىگمان اين تزكيه داراى مرحله‌اى مقرون به نفى است وآن ترك ما سوى الله است ؛ اما اين مرحله فرعى يا از جملهء وسايط است . مهم پيدايش بينشى نو در آدمي است ، يعنى بصيرتي كه در پرتو آن بتوان در كلام خدا معنايى را كه به باطن الهام مىشود درك كرد . ميان باطن خوانندهء قرآن وباطن نصّ قرآن مناسبتى هست كه به يمن آن تأويل روحاني صوفيان دست مىدهد . خوانندهء قرآن ونصّ قرآن مرآت يكديگر مىشوند ؛ يكى ديگرى را باز مىنمايد در عين آنكه خود باز نموده مىشود . عارف در قرآن چيزى را مىخواند كه تجربهء روحاني خود أو به وى مىگويد ، چه راه به باطن قرآن وباطن ضمير يكى است واين راه همان خداست : « هر كه بيرون از خدا راهى به أو بجويد گمراه مىشود . چه بيرون از أو راهى به أو نيست : وى يگانه راهبر به خويش است » ( در تفسير آيهء 42 از سورهء 26 ) . لذا تفسير قرآن در نظر صوفي تأويل تجربهء روحاني است . از اين رو ، چنين تفسيري ، هر چند هيچگاه تصنّع در آن نيست ، پيوسته تازه وشگفت واز روى ظاهر پيش بيني نشدنى است ، همچون دگرگونيهاى ضمير خوانندهء قرآن كه واكنشى تابع الهامات وقت دارد ، همان وقتي كه بوارق واردات در آن جرقه مىزند تا بر آيهء قرآني پرتوى نو بيفكند . به همين دليل ، تفسير